چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۵:۲۰
۰ نفر

محمدباقر تهرانی: اولین باری که نام خرمشهر را شنیدم، دانش‌آموزی بودم در سال‌های نخست دبستان، روزی معلم‌مان دست کودک سیه‌چرده و مغمومی را گرفته و با خود به کلاس آورد و گفت: بچه‌ها این یکی از هموطنان و هم‌سن‌و‌سال‌های شماست که حمله دشمن به شهر و دیارش او و خانواده‌اش را مجبور کرده چند ماهی به طور موقت مهمان شهر ما باشد تا روزی به همت رزمندگان کشورمان بتوانیم شهر زیبایشان را از دشمن پس‌گرفته و آنان را به خانه و کاشانه‌‌ شان باز گردانیم.

  زنگ تفریح که شد همه دور این همکلاسی جدید حلقه زدیم و او دردمندانه قصه آواره‌ شدن شان را برای ما که از روی همدردی سراپا گوش بودیم، تعریف کرد. آنجا بود که برای نخستین‌بار شنیدم خرمشهر نام آن شهر زیباست. روزهای زیادی نگذشت تا در یک بعدازظهر آفتابی از رادیو بشنوم که «خونین‌شهر، شهر خون آزاد شد» آن روز بی‌درنگ به یاد دوست خرمشهری‌ام افتادم که حتما چقدر شاد شده و خود را برای بازگشت به شهر و دیارش آماده می‌کند.

سال‌ها گذشت و جنگ هم تمام شد. با این حال ستادهای بازسازی مناطق جنگ‌زده ازجمله خرمشهر هنوز هم فعال بودند و پذیرای کمک‌های مردمی. 25سال هم گذشت، خیلی اتفاق‌ها افتاد، خیلی طرح‌ها و پروژه‌ها کلنگ خورد، وعده‌های زیادی بر زبان مسئولان جاری و دل‌های زیادی به این وعده‌ها خوش شد اما... خرمشهر هنوز هم دردمند است. شهر راوی قصه‌های دلاورمردان تاریخ ایران این روزها درددل‌های زیادی از نامهربانی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها دارد. شهر زیبای همکلاسی جنگ‌زده من هنوز هم داغ جنگ بر سینه دارد! راستی نمی‌دانم آن کودک 10ساله خرمشهری که روزگاری روی یک نیمکت در کنار هم می‌نشستیم، سرانجام به شهر زیبایش بازگشت‌ یا نه! نمی‌دانم امروز در شهر خودش زندگی می‌کند یا این‌بار از رنج نابسامانی‌ها و نامهربانی‌های هموطنانش شهر و دیار خود را ترک کرده و مهمان همیشگی شهری دیگر شده است!

کد خبر 215359

پر بیننده‌ترین اخبار دفاع-امنیت

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز